محمدرضا کوچولو



 

 

 

 

[ پنجشنبه 10 مرداد 1392 ] [ 14:27 ] [ مامان ]

[ ]

تولد 2سالگی مبارک قشنگمممممممم

        

 

گلگ مامانی تولت مبااااااااااااااااارک ایشالا هزار ساله شی عزیزم

امروز 25 خرداد 93 عشق من تمام زندگی من ودلخوشی من 2ساله شد

عزیز دلم چقدر زود میگذره 2سالگیت هم تموم شد

 

قربونت برم این روزا خیلی خوشحالم میدونی چرا؟اخه با هر کلمه ویا جمله ای که میگی مامانی پر درمیاره خیلییی از حرفا رو بلد شدی خیلیییی قشنگ همه چیز میگی دیگه نمیتونم یادداشتشون کنم تا برات بنویسم اخه دیگه قابل شمازش نیستن هر چی بهت میگیم  وتکرار میکنی دیگه قاطی بچه ها میشی وکلی باهاشون بازی میکنی وبهترین هم بازیت فاطی دختر خاله سعیده است که خیلی باهم قشنگ بازی میکنید

چند وقت پیش نمیتونستی بگی خاله ولی حالا خیلی قشنگ تلفظ میکنی.

اسمای بچه ها رو هم همینجور:امی حسین،فاطی و......

دیروز سوار سه چرخت شدی وگفتی مامانی هولم بده وای من از خوشحالی مرم بعدش پیاده شدی گفتی مامان بشین هولت بدم بغلبغلبوس

امروز تولدت بود ولی بخاطر امتحانای بابایی هنوز تاریخش معلقهخندونک

چندروز پیش رفتیم خونه خاله سعیده تولد مهدی جونم بود خیلی خوشحال بودی ودست میزدی ودوس داشتی الاه (کلاه)بزاری سرت درحالی که پارسال همین موقع گریه میکردی ومیترسیدی وهرچی کلاه میزاشتیم سرت دوسش نداشتی تازه همش میخواستی شمع مهدی رو فوت کنی خوشحالم که خوشحالیییییی عشقمممممم

[ يکشنبه 25 خرداد 1393 ] [ 16:19 ] [ مامان ]

[ ]

شیرین زبونی جوجوواز شیر گرفتن

سلام به گل پسر نازخودم که این روزه دایه لغاتش گسترده تر وشیرین تر شده وگاهی اوقات فقط مامانی میدونه که تو چی میگی؟

اره کوچلوی دوس داشتنی ما بزرگ شده وحرفاشم مثل خودش خوشکلتر شدن.مثلا چند وقت پیش به صدای گربه میگفتی :ام !!وهر وقت میگفتی مامان ناامید از اینکه حالا حالا ها نتونی تلفظ درستشو بگی ولی حالا میگی:میو

پسرم به چی، چی میگه؟؟؟؟؟

ایناس:اینجاست

نیس:نیست

ابگوشت:ابوشت

هوو:هلو

باتی:باتری

ماشی:ماشین

ارسیا:ارشیا

بیس محمد:بنویس محمد

بیابخویم:بیا بخوریم

هرچیزی رامیخواستی میگفتی این خوم اون خوم ولی حالا:میخوام

مایی:ماهی

پتو:خندونکتپو

اماز:نماز که پسرم همیشه موقع نماز با مامانی دعوایی داره سر چادر نماز وجانمازشاکی

ان میام :الان میام

و........................کلی حرفای دیگه که با گفتنشون کلی مچلونمت بغلومن وبابایی خندهبوسچشمک

 

جشنجشنویه اتفاق مهمممممممممم دیگهجشنجشن

که مال 2ماهه پیشهاز شیر گرفتن جوجو که خیلی خیلی راحت بود واین هم یه موفقیت دیگه ویه استقلال برای من وپسریتشویق

از وقتی مامان شدم فهمیدممم که زمان مثل برق وباد میگذره انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بود که بهت شیر دادم ومحو تماشای چشای خواب الودتبغل

دیگه چند وقتی بود خیلی بهم گیر میکردی منم تصمیم گرفتم ازشیر بگیرمت وهم خیالم راحت بود از این بابت که تپل مامان خیلییی خوب غذا میخورد وتقریبا همه چیز میخوردی منم شام شبتو بیشتر کردم وتعداد دفعات شیر رو کم میکردم تا روزی 1بار رسید،تازشم خودت چند وقتی میشد شبا بیدار نمیشدی یعنی قبل عید

منم وقتی دیدم خوت داری همکاری میکنی گفتم حالا چرا من سعیم نکنم  خلاصه خودت همه شرایطو محیا کردی وتو22 ماهگی با شیر خداحافظی کردیبوس

و اینکه بگی نگی از پوشکم گرفتمت که اونم همون زمان بود البته فقط تو خونه خودمون تا اینکه بعد از عید مهمونی یا جایی که میرفتیم دگیگه راحت بودی ویا خودت میگفتی یا خودم میبردمت ولی شبا پوشکت میکردم که تازگیا وقتی صبح بلند میشی پوشکتت خوشک خوشکه البته تو این مورد زیاد سخت نگرفتم اخه گاهی اوقات میگفتی گاهی هم نه منم گفتم هنوز زوده بزارم چند ماه دیگه که زبونت کاملتر شه وکنترلت بیشتر

وای از وقتی که خودت بگی جیش یا پی پی داری انگار همه دنیا رو بهم دادنخندونک

گاهی اوقات هم با جیغ وگریه وبزن بزنگریهشاکی

مثلا همین امروز که خونه باباجون بودیم صبح که بلند شدی گفتی پی پیمنم پوشکتو باز کردم دیدم خوشکه وکاملاذوق زده این حرکتتعجبکه دیگه داره پروژ پوشک گیری هم تموم میشه

خلاصه رفتیم برون بعد از 15 دقیقه بازی وبپر بپر اقا کاراشو کرد ومنم خوشحال ازاین واقعهاینجوری برگشتیمبغلخواب آلود.

تازگیها به نقاشی هم علاقه مند شدی وگهگداری تنهایی میشینی خط خطی میکنی که مامانی غرقه بوست میکنه و به منن میگی بیس محمد(بنویس محمد)

[ پنجشنبه 8 خرداد 1393 ] [ 17:14 ] [ مامان ]

[ ]

سلاممممممممممم


سلااااااااااااممممممممم به گل پسر نازمممممممم

                                    ویه سلااااااام بهاری به همه مامان ونی نی های گل گلابمحبت

پسر گلم بازم مامان تنبلی کرد ووبلاگتو دیر به دیر اپ میکنهغمگین

عزیز دلم خیلی شیرین زبونو تو دلبرو شدی بیشتر کلماتو یاد گرفتی بعضیاشونم خیلی بامزه میگی مثلا

به پتو میگی:تپوخندونکقه قهه

فسقلی مامان که تا چند وقت پیش دد... ب ب میکرد حالا هرو غافلگیرمون میکنه ومثل طوطی هر چی بگیم تکرار میکنهمحبت

وقتی هم برات مثل یه شعر میخ.نم:عزیز دل مامان کیه کیه ؟؟    تو هم باون زبون ناز وشیرینت میگی من من

دیگه متوجه همه چیزا میشه بیشتر حرفا وکلماتو درک میکنی چند روز پیش بابایی وباباجون داشتن حرف میزدن که نمیدونم اینجا چند متره؟ واینا که شما رفتین مترو پیدا کردی واوردی وباباجون اینقده از این کارت خوشحال شد که نگو!!!

ازتو اعداد هم 2 رو خیلی دوس داری  بقول خودت:دووتا

دوس دارمممممممممم عزیزم کنار تو که باشم همه چیز خوبه بهونه زندگی مامان وبابا

قربونت برم 25 اردیبهشت 23 ماهگیت تموم شد ویه ماه دیگه تولد سالگی

عزیز دردونه بابا ومامانه

چند ماهی میشد خیلی اذیت میکردی ومدام به من وبابا گیر میدادی هر وقت میخواستی بازی کنی همش ما باید پیشت مینشستیم و جم نخوریمشاکی وما ازاین بابت خیلی نارحت بودیم وهمش الکی گریه میکردی وبه معنای واقعی لجبازیشیطانشنیده بودم بچه ها وارد 3سالگی که میشن خیلی لجباز میشن ما هم تصمیم گرفتیم خیلی بهت سخت نگیریم ولی هر وقت هم گریه های الکی میکردی حواستو بجای دیگه پرت میکردیم تا فکر نکنی با گریه به همه خواسته هات برسی البته اینا نتیجه تحقیق مامی بودچشمک

والبته کارساز هم شد خدا رو شکر خیلی بهتر شدی چنر روزی میشه که دیگه با لوگو ها واسباب بازی سرگرم میشی وتنهایی بازی میکنی بغل

جیگول مامان وقتی میبینم خودت داری یه گوشه با وسایلت بازی میکنی مامانی هم همه کارشو ول میکنه میاد ازت فیلم میگیره وقربون صدقت میرهبوسبغل

پسمل مامانی عاشق مکانیکیه  روزی صدبار میره جعبه ابزار و میاری وهمشو میریزی بعدشم میشینی کنار سه چرخت که مثلا میخوای درستش کنی اونقده تو سرش میکوبی که داغونش میکنیخنده

با کلی تاخیر این روز رو به بابایی عزیز تبریک میگم

و

همچنین روز پدر رو به شوهر گلم وبابای عزیزم وپدر شوهر مهربونم تبریک میگم

 

 

سیزده بدر ویه هوای بارونییییییییییبغل


عزیز ترینممممممممممم

[ دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ] [ 16:50 ] [ مامان ]

[ ]


 

[ دوشنبه 29 ارديبهشت 1393 ] [ 15:25 ] [ مامان ]

[ ]

بعد از چندی.....

سلاممممممممممم به گل پسر ناز و خوشکلم !ماچ

الهی من فدای اون مامانی گفتنت بشممممممممممقلبماچ

خجالتشرمنده که خیلی وقته نتونستم وبلاگتو اپ کنم،اخه دیگه از همیشه فضولتر شدیشیطان

قربونت برم که تو خونه دیگه بند نمیشی ،نمیدونم تا کجاها برات نوشتم ولی خیلی شیرین زبون شدی

وقتی میگی مامانی اونقده فشارت میدم که بهت برمیخورهمنتظر

کپلی من این روزها مامان هرجا میره برا تو خرید میکنه چه اسبابازی چه لباس و.......

چهار شنبه هم داداشی اتنا جون (دختر عمو) بدنیا اومد که خیلی هم ناز وگوگولیهقلب

تشویقتشویقتشویقتولدش مبارک اتنا جونهوراهوراهورا

چیزایی که میگی :

بابا:بابا

مامان:مامانی

خاله مهتاب :اتاب

عمووعمه

مهدی:میدی

هلیا :هیا

اتنا:انا

عمه مینا:منا

اب بازی

الو:او

دست ،پاو صدای حیوانات و.......

هر کاری رو بهت میگیم کاملا میفهمی ولی دایره لغاتت هنوز بیشتر نشده

نه اینکه پسر منی هاااااااااااا ولی خیلیییییییییییییییی باهوشیاز خود راضیوبهت افتخار میکنم پسر نازم ماچ

مامانی هر وقت میره بیرون یه کتاب خوشکل برات میخره ازاینا که نی نی داره تو هم خیلی دوسشون داری ولی نمیدونم برا چی پارشون میکنیمتفکر

پسر نازم دو هفته دیگه 21 ماهت تموم میشه وداری به 2سالگی نزدیک میشیبغل

 

این ماله منه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من چطوری فدای تو شمممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

واااااااااای هروقت مداد دست میگری مامانی از خوشحالی درپوستش نمیگنجه!!!!!!!

عجب مهارتی !!من که گفتم پسرم خیلی باهوشه

واین هم یه هنر دیگه!!!!

 

عاااااااااااااااااشقتمممممممممممممممممممممقلب

چند شبی میشه برا شیر خوردن بلند نمیشی وتو فکرم که از شیربگیرمت لبته امشب بیدار  شدی و گریه کردی که بهت شیر دادم امیدوارم این پروژه به خوبی تموم میشه گلمممماچ

بای بایبای بایبای بای

[ پنجشنبه 8 اسفند 1392 ] [ 15:59 ] [ مامان ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه